تبليغاتX
شهرآشوب

شهرآشوب

وب نوشته های مریم جمشیدی سلیمی
قلم
 

زبانم را تیغ می زنم

 

قبل از آنکه واژه را مزمزه کند

 

و واژه ها را می گذارم روی طاقچه خیال

 

تا خاک بخورند

تا فراموش شوند

 

و تو ای همراه دیرینه

 

مرا در نگاهم بخوان

 

در این سرزمین که

 

رویای آدمیان کوتاه تر از جسمشان است

 

و قلم دخترکان

 

رشد می کند 

 بلند می شود  با بلوغ

 

و بجای کاغذ

صورتشان را خط می کشد

 

مرا در نگاهم بخوان

 

اینجا کاغذ با دست و قلم غریبه است.

 

 

 

 

+نوشته شده در 90/10/16ساعت11توسط مريم جمشيدي سليمي |
رمضان
 

سلام

بعد از مدتها دوری از این فضای مجازی دوباره آمدم با شعر کوتاهی:

 

 

 شنیده ام

رمضان نزديك است

آري  ولي

چه فرق ميكند 

براي من كه  

تمام سال را روزه ام  

و افطارم

فقط  با  

بادام چشم تو باز مي شود!

 

 

+نوشته شده در 90/05/08ساعت13توسط مريم جمشيدي سليمي |